على اكبر دهخدا
1459
امثال و حكم ( فارسى )
آتش دعوت مىافروخت و خود را چون طاوس نر بر نظارگان ميفروخت . مقامات حميدى . مثل طاوس در خانهء روستائى . مثال : نمايد همى مدح من نزد هركس * چو طاوس در خانهء روستائى . كريمى سمرقندى . مثل طاوس مست . خوشخرام . مثل طاوس نر . زيبا . شاخ گل بود بباغ اندر هنگام بهار * خوب و آراسته مانندهء طاوسى نر . لامعى . مثل طبق . روئى گرد و گوشتناك و جميل . مثل طبل . شكمى آماس كرده . مثل طبل تهى . مثال : بخنده گفت كه سعدى سخن دراز مكن * ميانتهى و فراوان سخن چو طنبورى . سعدى . تو چون بلبلى كه بانگت سهمناك است * و ليكن در ميانت باد پاك است . ويس و رامين . مثل طبل ( يا ) طبلهء عطار . خوشبوى . مثال : باغ همچون تخت بزازان پر از ديبا شود * باد همچون طبل عطاران پر از عنبر شود . عنصرى . اين جهانرا كند از بوى چو طبل عطار * وين زمين را كند از رنگ چو تخت بزاز . معزى . مثل طرهء ديلم . رجوع به : مثل موى ديلم ، شود . مثل طلا . با ارز . مثل طنبور . بدنى آماس كرده . رجوع به : مثل طبل شود . مثل طوطى . بىدرك معنى شنوده باز گوينده . غماز . مثال : چون طوطيان شنوده همى گوئى * تو بربطى به گفتن بىمعنى . ناصر خسرو . آرزوى خواندن قرآنت نيست * جز كه مگر نام تو قاريستى خواندن بىمعنى نپسندتى * گر خردت كامل و وافيستى خيره شدستم ز تو گويم مگر * مذهب تو مذهب طوطيستى . ناصر خسرو . چو طوطى ارچه همه منطقم نه غمازم * چو تيغ گرچه همه گوهرم نه غدارم . خاقانى . طوطيانه گفت نتوانند جز آموخته * عندليبم من كه هر ساعت دگر سازم نوا . مسعود سعد . مثل طوق لعنت . بد و زشتى پاينده . اشاره : ظن چنان بودم كه هستم دولتى * بىخبر بودم ز طوق لعنتى . عطار . مثل طومار . سخت درنوشته و درپيچيده . مثال : و آنكه شد از خط فرمان تو سودائى درون * هستيش را نامه در پيچيده چون طومار باد . كاتبى .